دو سال پیش به همراه چند تن از بستگان از کنار ساحلی عبور می کردیم که گذرمان به یک کازینوی بسیار کوچک خورد و همراهان شروع به انداختن سکه های کم ارزش یک پنسی به داخل این ماشین های بازی کردند. هر چه جایزه نزدیکتر می شد، ولع همه به انداختن سکه های بیشتر، بیشتر می شد. در نهایت یک جاسوئیچی حاصل این تلاش شد و همه از شوق شاداب بودند. یک محاسبه ساده نشون داد که ما بیست پوند هزینه کردیم تا یک جاسوئیچی نهایتا پنج پوندی را ببریم!
چند هفته ی پیش سیمین بسیار خوشجال از مدرسه برگشت، آنقدر شاد بود که در پوستش نمی گنجید. در یک قرعه کشی برای یک موسسه ی خیریه، بین هزار دانش آموز مدرسه، برنده شده بود. جایزه 50 پوند بود. وقتی بقیه دانش آموزان از او سوال می کردند چگونه برده، توضیح می داد که 30 بلیط تهیه کرده. البته از خوش شانسی چندین برابر هزینه ای که کرده بود را برده، ولی از شناختی که از سیمین دارم، حاضر بوده بیش از جایزه هم هزینه کند تا برنده شود.
کاری با عواملش ندارم، اهمیت این دو، یعنی نفس برنده شدن، یا نفس جایزه، موضوعیست که دوست دارم کمی به آنها اشاره کنم.
بارهای بارها شنیدیم و یا خودمان گفتیم، می شود چنین یا چنان کرد، ولی با چه هزینه ای؟ آیا می ارزد؟
معمولا برای این نتیجه گیری، محاسبات مالی و ریاضی صورت میگیره ، ولی فاکتوری که کمتر مد نظر قرار می گیره، رضایت شخصی برنده است، که قابل محاسبه با مسایل مالی و محاسبات ریاضی نیست.
سبقت از یک اتومبیل در اتوبان، هزینه اش از هر چیزی گرانتر است، چون با قیمت جان، که غیر قابل محاسبه است، پرداخت میشود، ولی گاهی ما بدون توجه به هزینه اش آن را انجام می دهیم.
من اصراری به اینکه برنده شدن بهتر از جایزه هست ندارم، ولی دوست دارم این موضوع مورد توجه قرار بگیرد که در خیلی موضوعات، جایزه اهمیت چندانی نداشته و نفس برنده شدن است که اهمیت دارد.
این موضوع را می توان به موضوعات مختلف گسترش داد، حتی موضوعات سیاسی.
در حدی که من اطلاع دارم، جنگ ایران و عراق، سال ها طول کشید و هزینه اش بیش از چیزی بود که عاید کشور شد، ولی رهبران آن زمان تصمیم داشتند برنده باشند به هر هزینه ای.
انتخابات اخیر، کودتاچیان می خواستند به هر قیمت برنده باشند، به قیمت از دست دادن وجهه ی اجتماعیشان، به قیمت زیر پا گذاشتن ادعاهای دینیشان، به قیمت کم اعتبار کردن دین و اسلام در کشور، به قیمت کشته شدن ده ها نفر، به قیمت شکنجه صدها نفر، به قیمت کتک زدن هزاران نفر، و به قیمت نا امیدکردن میلیون ها نفر از خودشان.
ارسال شده در سیاست, نامشخص | برچسبها کودتا, کازینو, برنده, جنگ, جایزه, عراق | 7 دیدگاه »
چند روز پیش یکی از دوستانم در فیس بوک پیغامی برایم گذاشته بود و در لایه های پنهانی پیغامش به من نسبت به تغییراتی که کرده ام هشدار می داد. واقعیتش تاب نداشتم که پاسخش را سریع بدهم و او را متوجه کنم که در چه اشتباه عمیقی فرو رفته و در دنیای تاریک خود باقی مانده است، ولی متوجه شدم در آنصورت من هم مثل او فکر کرده ام و ترجیح دادم فعلا گذشت زمان مسئله را برای هر دوی ما روشن تر کند.
امروز این مثال کوچک را با دنیای سیاست مواج کشورمان ایران، همسو دیدم. هیچ کس خودش را جای شخص مقابل قرار نداده و همواره خود را محق و حقیقت محض می داند.
وقتی طرفداران کنونی مخالفت با آمریکا نظیر ا.ن را می بینیم که زمانی از مخالفان حمله به سفارت آمریکا بوده و پیشنهادش حمله به سفارت روسیه بوده، و اکنون روسیه صمیمی ترین دوست دولت اوست.
و وقتی مخملباف، محسن میردامادی، معصومه ابتکار و ابراهیم اصغرزاده را می بینیم که جزو اشغال کنندگان سفارت بودند و الان دوست دارند اشتباه گذشته را جبران کنند.
وقتی آقای منتظری، موسوی، رفسنجانی را می بینیم که از موافقین ولایت فقیه و یا حتی ولایت مطلقه فقیه بودند و هم اکنون با مشکلات ناشی از آن دست و پنجه نرم می کنند. و از سوی دیگر مخالفان ولایت فقیه در آن زمان مثل آقایان، جنتی، محمد یزدی و خامنه ای که الان از مزایای آن بهره کاقی می برند را مشاهده می کنیم.
یادم هست به یکی از بستگان آقای ابراهیم نبوی درس کامپیوتر می دادم و از زندگی شخصی آقای ابراهیم نبوی تعریف می کردند که بخاطر امام و انقلاب چه ها که نکردند، ولی حالا … آقای گنجی و محسن سازگارا و … هم که از همه هویدا تر.
کسی باور می کرد ممکن است آقای صفایی فراهانی را با این همه خدمت به کشور، با دلایلی واهی این همه مدت در زندان بیاندازند و صدای کسی در نیاید؟
ماجرای دیکتاتوری محض ا.ن هم که امروز از پیش روشن تر شد که مجلس که از دید امام نماینده واقعی مردم هستند، را چنین تهدید می کنند که در سی سال سابقه کشور ما سابقه نداشته و چنین توهینی به ملت و نمایندگان ملت، فقط از عهده ی ایشان بر می آید و همانا این مجوز را همان محدود افراد کم سطح فکر و کم سوادی و کوته نگری به او دادند که با وجود دروغگویی و تهمت و هوچیگری وی در تلویزیون همچنان حمایت بیشرمانه اش کردند .
ولی از نگاه من، نسل جوان و آگاه و تحصیل کرده کشور ما، راهش را پیدا کرده است، هر چند کشیدن دست کودتاچیان در قدرت، خصوصا از دست کسانی که خود را نماینده خدا و امام زمان می دانند، کار بسیار سختی است، ولی ایران آزادی و استقلال می خواهد.
وقتی می بینیم اکثر افرادی که سرشان به تنشان می ارزد، از جنبش سبز حمایت می کنند، و از هیچ اقدامی نظیر سخنرانی، کار هنری، پوشیدن لباس سبز، عدم شرکت در برنامه هایی که سران کودتا در آن شرکت می کنند، مخالفت با حضور آنان در محیط های فرهنگی نظیر دانشگاه ها و غیره و غیره ، کوتاهی نمی کنند، هر روز از روز قبل امیدوار تر می شوم. که به نظر من کشورم با عوض شدن حاکمانش لزوما تغییر نمی کندف بلکه با تغییر مردمش تغییر می کند، که خوشبختانه آنها تغییر کرده اند.
امیدوارم فردا هم زنان و مردان شیردل آزادیخواه ایران، یاد خون شهدای جنبش سبز را زنده نگه داشته و به سران کودتا نشان دهند همچنان خواهان تغییرات بنیادین در ساختار نظام کشورمان هستند تا کسی جرات نکند در صدا و سیما در انظار عمومی دروغ بگوید، تهمت بزند و به ناموس دیگران اهانت کند، کسی جرات نکند با مخالفان نظام چنین رفتار خشونت آمیز و وحشیانه که در طول تاریخ فقط از سوی حاکمان کشور آلمان سر زده بوده، مرتکب شود، و کسی جرات نکند به بهانه ی خحفظ قدرت از هر چه هست، دین ، شرف، انسانیت و حیا بگذرد و فقط نگران قدرت خودش باشد.
درود بر تو ایرانی سبز
ارسال شده در سیاست | برچسبها 13 آبان, موسوی, مجلس, مخملباف, معصومه ابتکار, کودتا, ابراهیم نبوی, جنبش سبز, صفایی فراهانی | 7 دیدگاه »
اطلاعات زیر توسط یکی از شرکت کنندگان در مراسم روز قدس (قدرت دلاوران سبز) به همراه توضیحات ارسال شده و حقوق آن برای ارسال کننده محفوظ و استفاده از آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
خ. ولی عصر حدود ساعت 11:30
در این فیلم تقابل طرفداران دولت و طرفداران موسوی دیده می شود. مردم طرفدار موسوی راه تظاهر کنندگان روز قدس را بسته بودند. تا زمانی که فقط مردم بودند مشکلی نبود، اما بسیجی ها وارد عمل شده و در جلوی چشم طرفداران دولت مردم را با اسپری هایی که بدجوری صورت را می سوزاند صف طرفداران موسوی را شکستند و آنها را به کنار هل دادند.
انقلاب نبش 16 آذر، حدود ساعت 12:15
در این فیلم کوتاهبخشی از طرفداران احمدی نژاد و طرفداران موسوی که به خ. 16 آذر کشانده شده بودند. تقریبا درگیری رخ نداد.
حدود ساعت 12:30 نیروهای امنیتی فیلم بردار را موقع عکس گرفتن می گیرند، و وی مجبور می شود چند تا از عکسها و فیلمها را پاک کند، شانس آورد که گیر جدی ندادند.
خ. کارگر، نبش کشاورز، حدود ساعت 1:00
جمعیت زیاد طرفداران موسوی، باند جنوبی کشاورز طرفداران احمدی نژاد بودند و وسط آنها یگان ویژه قرار داشت.
خ. کارگر ساعت 1:15
مردم به سمت م. انقلاب در حرکتند. سمت چپ آنها نیروی انتظامی هست که کاری با آنها ندارد.
برخی از بین طرفداران موسی شروع به سنگ پراکنی طرف تظاهر کنندگان می کنند.
شعار ها انسجام ندارد. مشکل نداشتن سازمندهی کاملا واضح است.
خ. کارگر نزدیک انقلاب ساعت 1:30
آخرین صحنه ، ماشین آتش نشانی که مملو از گاز اشک آور است در این فیلم دیده می شود. با رسیدن مردم به اینجا چند ثانیه بعد شروع به انداختن نارنجکهای دودزا کرده و زدن مردم شروع می شود. ناگهان مردم به عقب فرار می کنند و عده زیادی زیر دست و پا می افتند. فیلم بردار هم که جزو صفهای جلو بوده حسابی باتوم می خورد، طرفداران خامنه ای در حالیکه لبیک یا خامنه ای می گفتند و به مردم منافق عوضی و غیره می گفتند حتی به دختران هم رحم نمی کنند و کسانی که روی زمین می افتادند می زدند. مردم می توانستند مقابله کنند ولی وقتی به عقب فرار می کردند عملا نمی شد مقابله کرد خصوصا که چشم و پوست صورتشان به شدت میسوخت. گوشه ای که زنی دختر بچه حدودا 4 ساله بغلش بود مورد تعرض می گیرد که فیلم بردار فاصل بین او و یک بسیجی شد، که دو بسیجی وی را به عقب کشیدند که با خود ببرند که لباسهای وی پاره می شود. با برگشتن چند نفر از مردم یکی از آنها وی را ول می کند و ایشان آن یکی بسیجی را هل می دهد و می گریزد. در اینجا یکی دیگر یک باتوم به فرق سرش می زند که سر ایشان گیج می رود. پس از آن همراه جمعیت به گوشه می روند و نیروهای بسیجی با تشکیلاتشان وسط خیابان را قرق کرده و لبیک یا خامنه ای سر می دهند.
این هم تصاویر از آثار ضربات باتوم و حمله ی بسیجیان:

ارسال شده در سیاست | برچسبها موسوی, مجروح, ویدیو, ویدئو, کودتا, باتوم, تصویر, تظاهرات, جنبش سبز, جراحت, روز قدس, راهپیمایی, عکس | 7 دیدگاه »




