هرگاه تصمیم گرفتم درباره ی سیاست بنویسم، حس خوبی نداشتم. ابتدا به این خاطر که دوست ندارم آدم سیاسی باشم، ولی متاسفانه بودم و هستم. تا کنون رخداد سیاسی در ایران و یا محل زندگیم رخ نداده که آن را پیگیری نکرده باشم و درباره اش نظری نداشته باشم.
اصلا چون هستم پس نظر هم دارم. نظرم هم ممکنه مورد پسند دیگران نباشه، ولی خلاصه نظرم هست.
نمی دانم چرا باید درباره کشورم ایران احساس مسئولیت کنم، ولی متاسفانه این احساس را می کنم.
دوازده سال پیش که برای انتخابات ریاست جمهوری به سراغ آقای میرحسین موسوی رفته بودند، خیلی خوشحال بودم و احساس میکردم شخص مناسبی برای ریاست جمهوری هستند که در نهایت قرعه به نام آقای خاتمی افتاد و من تا جائیکه در توانم بود از ایشان حمایت کردم.
دوره گذشته هم وقتی تلاشمان برای عبور آقای معین از مرحله اول به جایی نکشید، تمام تلاشمان را برای ریاست جمهوری آقای رفسنجانی انجام دادیم و حاصلی نداشت جز بدبختی ایران وو خروجم از کشور و ..
امسال هم به پشتیبانی آقای خاتمی شروع کردیم و الان هم امیدوارم با همه توان بتوانم کمکی کنم که آقا ی میرحسین رئیس جمهور کشور ایران شده و کمی از شرمندگی اهالی کره زمین در بیائیم.
خوشحالم که زیاد سیاسی ننوشتم. ولی بیشتر می نویسم. یعنی باید بیشتر بنویسیم تا به هدفمان برسیم.
