18 تیر امسال مصادف شده است با روزهای بعد از کودتای 22 خرداد، با تمام سرکوب و ترس و ارعابی که ایجاد کرده اند، هنوز مردم می خواهند نشان بدهند چقدر عصبانی هستند و می خواهند نشان بدهند که در مقابل این تقلب بزرگ تاریخ بشریت کوتاه نمی آیند.
می دانم چقدر از جوانان متاسفانه سرخورده شده اند و چقدر از آنها امیدشان نا امید شد.
می دانم چقدر دشمن جدید به حکومت کودتا اضافه شد.
می دانم چقدر کسانی که به ا.ن رای دادندف بعد از این ماجراها و آلوده شدن دست وی به خون جوانان این مرز و بوم، یا این رای دادن را کتمان کردند و یا وجدان آسوده ای ندارند.
البته هنوز اندک افرادنا آگاهانی هستند که دانسته یا نادانسته، از کودتاچیان دفاع می کنند و کم کم می توان دید که تعدادشان کم و کمتر میشود.
البته تا همینجای کار، اگر چه تا کنون کودتا موفق بوده و فعلا حاکمان مشغول حکم رانی هستند ولی دیگر مشروعیت لازم را ندارند. نه ملت آنان را قبول دارد، نه مرجعیت دینی، نه مردم جهان و نه دولت های آزادهی دنیا.
البته اگر از چین مسلمان کش و روسیه که خودش دستش به مسلمانان چچن الوده است و لبنان و سوریه که بدون پول نفت ایران عمرشان به ایام نمی رسد.
دیگر کسی ما را به نگاه تحقیر آمیز نگاه نمی کند. ما را یک ملت بزرگ و آزاده می بینند که سر در برابر ظلم ظالمان فرو نمی آوریم و با جان نثاری ئ ایثار، هر طور که شده، دروغ و ریا را نپسندیده و با قاتلان هموطنانشان به مبارزه، هرچند آرام و بدور از خشونت می پردازند.
امروز جلوی سفارت ایران در لندن، بیش از بقیه تجمعات شلوغ بود. با اینکه روز کاری بوده و سفارت در طرح ترافیک قرار داشت.
یک نکته جالب هم این بود که ایندفعه سلطنت طلب ها و مجاهدین خلق هم قسمتی را برای خود اختصاص داده بودند که البته هم تعدادشان بسیار بسیار کم بود و هم همه با اکره از جلوی آنها سریع رد می شدند تا به قسمتی برسند که مربوط به ایرانیانی بود که متعلق به هیچ حزب و سازمان و گروه سیاسی نبودند.
افرادی که آمده بودند از همه قشر بودند، معلمان مدرسه ایرانی، چند نفر از نمازگزاران مرکز اسلامی، بر و بچه های شبکه طپش، گروه های فرهنگی که در مراسم فرهنگی ایرانیان چهره هایشان زیاد دیده می شود.
چند شاعر که شعرهایشان هم سروده شد.
من نمی توانم جمعیت را تحمین بزنم ولی فکر می کنم چیزی حدود پنج هزار نفر یا بیشتر بودند که هیچپگاه در هیچ برنامه ای که مربوط به ایرانیان است اینقدر جمعیت نمی آیند.
و از دیگر نکات خالصلنه شرکت کردن ایرانیان در این مراسم بود که خیلی قابل توجه بود، افرادی که با ویلچیر آمده بودند و پرینت ها و لباس ها و پرچم هایی که درست کرده بودند. و غم و اندوهی که بابت در رنج بودن هموطنانشان تحمل می کردند.
مسلم است که اینجا آزادی است و کسی با مشکلی برای شرکت در این برنامه ها مواجه نمی شود ولی از فواید آن یکی آگاهی دولت ها و مردم جهان از اعتراضات مردمی ایران و همچنی قوت قلبی به مبارزان هموطن در ایران که جانشان را در این راه گذاشته اند می باشد.
به امید پیروزی سپیدی بر سیاهی، حق بر باطل، درستی بر دروغ.

سلام،
درست نوشتید چقدر امروز جلوی سفارت با شکوه بود، در کنار هم جمع شدیم، خواندیم، فریاد کشیدیم و نشون دادیم یک ملت درد کشیده که تنها به دنبال حق خودش است چگونه اعتراض میکند
خوشحالم که من هم امروز یکی از این جمعیت بودم
بابت مطلب هم دستتون درد نکنه
به وبلاگ من هم دوست داشتی سر بزن
freedom4persia.blogspot.com
هر کاری کردم نتونستم تو وبلاگتون پیغام بگذارم
از هر کدوم استفاده کردم یک خطایی گرفت
شاید هم مشکل لپ تابم هست
اگه عکس از امروز دارید لطفا بگذارید
سلام. قبلا وبلاگتون خیلی فرق میکرد. یه طوری بی روح شده انگار. راستی من همونیم که یادداشت های شبانه رو گرفته بودم پسوردشو!
با این کشتار و کودتای اخیر تو ایران توقع داشتید دنبک و دایره بزنم رفیق؟
بله کلا گفتم. اما چیز های دیگه هم هست. یعنی فقط این چند روز نیست که کشتار اتفاق افتاده. به نظر من اگر از بالاتر نگاه کنیم چیز های دیگه هم میشه دید. مثلا در ایران سالانه 20000 نفر بر اثر تصادف رانندگی میمیرن. میشه هر روز 55 نفر! میدونم این با کشته شدن توسط اشخاص فرق میکنه اما من میگم این 55 نفر در هر روز قربانی سیستم هستند. چون در کشورهایی که چند برابر ما اتومبیل دارن این عدد خیلی پایین تره. این یه مثال بود گفتم. معمولا مردم به این چیزا توجه نمیکنن. همه نوعش رو در نظر بگیرید. یا مثلا تعداد افرادی که یه خاطر بیکاری یا وضعیت اقتصادی مرتکب قتل میشن. مسئولان شریک جرم این افرادن.
سلام
وبلاگ نبض آزادی به روزست
تشریف بیاورید
پایان شب سیه سپید است.
ممنون از تلاشهاتون!
18 تیر اینجا خیلی خفن شده بود. حاکمیت تا دلت بخواهد اراذل اوباش (پلیس) ریخت تو خیابون که فقط بی محابا مردم رو می زدند… از اطرافیان هم دستگیر شدن و ازشون بی خبریم.
حسین جان
مواظب خودتون باشید.
این تلاش ها ارزشمند هست ولی ارزش اینکه جان کسی در خطر بیفته یا با اینکه زندگی کسی تو درد سر بیفته نمی ارزه.
زندگی کلا برای آرام زیستن هست و از دید من کرامت انسانی ارزشش بیشتر از خواسته های دیگر است .
می دونم وقتی من اینجام عین از بیرون گود لنگش کن گفتنه، ولی نمی دونی چقدر دلم اونجاست.
نه اینکه مثلا اگه اونجا بودم کاری از دستم بر می اومد. از این دید که اینجا که آدم هست فکر می کنه حق حمایت از کسانی رو که نمی تونه خودش عملا کمک بکنه را داره.
سلام آقاي حسين جان
توچرا بامن لجي
هرچي سؤال ازت ميكنم جواب نميدي
واقعا خيلي بدي به نظر من فقط تو دم از آزادي و آزادگي ميزني چون تا حالا هرچي پيام گذاشتم پاكشون كردي
آدم بد بد بد
ديگه معلوم شد كه خودت يك دروغگوي بزرگ هستي كه دوست داري هميشه صورت مسئله رو پاك كني كه جواب ندي باشه حالا معلوم شد خيلي خايني
منظورتون چیه پیام های شما را پاک کردم؟
مگه من با شما شوخی دارم؟
شما چند تا نظر دادید همه هم هستند من هم به اونها پاسخ دادم. حالا مشکل چیه ؟
من از اینجا نظری را حذف نکرده ام.
مگر کسی هتاکی کرده باشه که اون هم این اواخر پیش نیامده.
قبلا بوده کسی فحش های رکیک به آقای خامنه ای داده بود که من آنها را حذف کردم. چون به صلاح نمی دونم کسی اینجا به دیگری فحش بده و این فکر کنم جزو حقوقم هست.
ولی اون شخص احتمالا شما نبودید و این اتفاق هم یک ماه قبل افتاده نه الان.
sسلام
دوست عزیز من در مطلبی که نوشتم مقایسه نکرده ام
با آقای دکتر کاری ندارم من روش امیر المومنین برای نهادینه کردن آزادی در اجتماع را نوشته ام بر اساس مطالعاتی که کردم اگر توجه کرده باشی وبلاگ من اسمش نبض آزادیست البته من تعریفی که حضرت علی از آزادی دارند را برای خود ملاک قرار داده ام حاضرم قسم بخورم در این مطلبی که نوشتم هیچ برداشت سیاسی نکرده ام در ضمن حمایت من از آقای احمدی نژاد فقط بین این 4 کاندیدا بود که ایشان را بهتر می دانستم با توجه به شناختی که داشتم وگرنه دوره ی پیش به دکتر معین رای دادم و در مرحله ی دوم شرکت نکردم.
حامد عزیز
من همان اولش عرض کردم ممکن از پیش داوری کرده باشم.
چون راستش خیلی خوب منظورت را متوجه نشدم.
شاید دوباره باید بخونم.
نامه اي به اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب سلول شماره 16 يادتان هست؟
هفته گذشته نامه اي سرگشاده به دستمان رسيد كه امضاي انتهاي آن توجه را جلب مي كرد: مستعفي سازمان مجاهدين انقلاب!
با نويسنده تماس گرفتيم و متوجه شديم وي از اعضاي قديمي و اوليه سازمان بوده كه در دهه 60 از آن جدا شده است.
اتفاقات اخير و نقش رسمي و غيررسمي سازمان در اين اتفاقات، آقاي حسيني را به نگارش اين نامه واداشته است.
¤ ¤ ¤
برادر عزيزم! جناب آقاي مدرس بهنام شريفي عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب، سلام
با اينكه سال هاست شما را نديده و تماسي نداشته ايم، اما هنوز صداي تق تق مورس ديواري كه آرمان هاي مقدس را از سلول شما (سلول شماره 16 كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك و شهرباني) ارسال مي كرد، در گوشم طنين انداز است. نمي دانم عليرغم اشتغالات تشكيلاتي و هيجانات سياسي، هنوز صداي آن مورس ها كه نويدبخش عصر خميني «زمينه ساز عصر ظهور» بود را به ياد داريد، يا عناوين جذاب و مناصب سازماني و غوغاي شبكه هاي ماهواره اي و سايت هاي تكنولوژي برتر دجال، شما را آن چنان مشغول ساخته كه لحظات فراموش ناشدني و ليالي قدر دوران مبارزاتي خويش را هم به فراموشي سپرده ايد. اگر صداي آن مورس هاي ديواري را كه عليرغم همه شكنجه ها و سر پا ايستادن هاي اجباري شبانه روزي در زير هشت و بي خوابي كشيدن هاي كشنده، با عزمي پولادين، نفس مسيحايي خميني را سلول به سلول منتقل مي كرد تا «زندانيان سياسي» از انقلاب اسلامي امت او جا نمانند، هنوز مي شنوي، به ياد داري كه در هر تماسي پس از رد و بدل نمودن سؤالات بازجو ها، براي نحوه پاسخ دادن و آمادگي براي داستان سازي براي هر سؤال بازجو، به يكديگر مشاوره مي داديم، با اينكه صورت يكديگر را هرگز نديده بوديم، آن چنان علاقه و اعتماد عجيبي بين ما ايجاد شده بود كه بي مهابا و شجاعانه بر پيمودن راه امام خميني و استقامت در اين جهاد مقدس سوگند ياد مي كرديد. مخاطبان بعدي مورس ها از صداي ناشناخته و آن ديوار آجري آن چنان در پيمودن راه خميني مصمم مي شدند كه هيچ يك از ترفندهاي بازجوهاي كاركشته ساواك نمي توانست كوچكترين خللي در آن ايجاد نمايد. برادرم بهنام؛ آيا اين نيرو چيزي جز اعجاز نهفته در مشي و مرام خميني بود؟
آيا چيزي به غير از عشق به اسلام، خميني و چيزي به جز آرزوي قرار گرفتن در زمره ياران «منجي موعود» و داشتن سهمي هر چند ناچيز در فراهم نمودن زمينه برپايي دولت جهاني حضرت مهدي(ع) ما را واداشته بود تا در دوران جواني به همه مواهب زندگي پشت كرده و داوطلبانه و با افتخار سخت ترين شرايط و حتي زندگي مخفي و آمادگي براي مبارزه مسلحانه و تبعات آن عذاب و شكنجه را برگزينيم؟
و آيا مگر خميني نفرمود: «به تنها چيزي كه بايد فكر كنيد استواري پايه هاي اسلام ناب محمدي«ص» است. اسلامي كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و دشمنان آن، ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستانند. اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت- بي بهره بوده اند و دشمنان حقيقي آن، زراندوزان حيله گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند» (صحيفه نور ج: 2 ص 59)
برادرم بهنام! امروز «خميني» در بين ما نيست اما مطمئن باش ديري نخواهد گذشت كه به او ملحق شويم. آيا در آن روز مي توانيم در زمره ياران و پيروان او قرار گيريم؟
روزي كه بايد به سؤالات بسيار بازجويان محشر پاسخ دهيم.
سؤالاتي از اين دست: لم تقولون مالا تفعلون؟
- شما كه مدعي بوديد مردم حق دارند از همه موضوعات مملكتي مطلع باشند چرا اقدامات دوستان و همفكران خود را از مردم پنهان مي ساختيد؟
- چرا به ملت خود نگفتيد كه «يورگن هابرماس» آلماني، نظريه پرداز «نافرماني مدني» كه با ميزباني دولت اصلاحات و با پوشش فيلسوف به ايران آمده بود، در شامگاه 26 اردي بهشت 81 در منزل كديور با وي و سعيد حجاريان و محمد مجتهد شبستري و… پيرامون استقرار حكومت غيرديني در ايران به رايزني پرداخت؟
- چرا به مردم خود نگفتيد «هابرماس» با «عليرضا بهشتي» كه هنگام انتخابات 22 خرداد 88 مشاور عالي موسوي بود، چندين ديدار داشت؟
- چرا به ملت خود نگفتيد «جواد اطاعت» مشاور موسوي لاري وزير كشور دولت اصلاحات كه پايان نامه دكتراي خود را به بررسي چگونگي ايجاد تغييرات دموكراتيك در جمهوري اسلامي از راه مبارزات انتخاباتي اختصاص داده بود، به منظور مشاركت در تحقق اين استراتژي در سال 88 از حزب اعتماد ملي به اردوگاه انتخاباتي ميرحسين منتقل شد؟
- چرا به ملت ايران اطلاع نداديد: از نگاه «ريچارد رورتي» (قديمي ترين رهبر عمليات سري سيا و مدير پروژه موسوم به جنگ هاي كثيف روشنفكري كه 22 خرداد 83 وارد تهران شد و با همكاري «داريوش شايگان» و «رامين جهانبگلو» به ارزيابي وضعيت اصلاح طلبان پرداخت) بايد يك «نيروي اجتماعي سازمان يافته» را براي «مبارزات مدني» تربيت كرد تا آنان در «يك لحظه تاريخي» دموكراسي آمريكايي را حاكم كنند.؟ و جان كين مغز متفكر سرويس اطلاعات خارجي انگليس براي انتقال چه راهبردي به حجاريان وارد ايران شد؟
در آن روز نه تنها نمي توانيم براي پاسخ دادن به اين گونه سؤالات با يكديگر مشاوره كنيم بلكه شايد به خاطر اعمالمان از يكديگر گريزان باشيم يوم يفر المرء من اخيه و…
برادرم بهنام! برادرم علي باقري و اي همه اعضاي شوراي مركزي!
شما همه داراي پيشينه افتخارآميز پيروي از خميني و پشتوانه اعتقادي تشيع بوده و در زمره مجاهدين قرار داريد. هنوز جهاد به پايان نرسيده و راه تا نيمه طي شده است. بيائيد تا دست در دست هم جهت نيل به آرمان هاي مقدس
«امام خميني» همچنان مصمم و متحد گام برداريم.
برادران عزيز گرچه امروز جسم خميني در بين ما نيست اما روح او، پيام جاودانه او و خلف صالح او «خامنه اي» در مقابل تمامي جبهه كفر و ارتداد و نفاق ايستاده و حجت را بر همه مدعيان پيروي خميني تمام كرده است.
راستي به ياد داريد ايامي را كه كتاب منتشره سازمان «ولايت فقيه استمرار حركت انبياء» را با ذوق و شوق به شركت كنندگان نمازجمعه معرفي مي كرديم؟ برادرانم آيا فقط آن ايام حركت انبياء با «ولايت فقيه» استمرار مي يافت؟! اكنون كجاست آن «ولي فقيه»؟!! ما كجا هستيم؟ برادراني چون شما با آن سوابق مبارزاتي، چرا بايد آخرتمان را براي دنياي امثال موسوي هزينه كنيم؟ راستي موسوي در دوران سخت ستمشاهي كجا بود و چه مي كرده؟ داراي كدام سابقه مبارزاتي و سياسي است؟! اين 20 سال كجا بود؟ چرا كنار كشيده بود؟ چه شد كه در اين شرايط سياسي ناگهان به صحنه وارد شد؟
نكند دشمن او را براي چنين روزي به اصطلاح عوام در آب نمك خوابانده بود؟ يا اينكه آن روزها به دليل نداشتن انگيزه بريده بود و استعفا داده بود؟ و امروز موقعيت را مناسب ديده و به وسيله همسرش كه مدعي و مغبون است تحريك و بر «جمل» سوار شده؟
يا اينكه اصلا موسوي چيزي در چنته نداشته، بيست و هشت سال پيش هم آيت الله خامنه اي او را مورد عنايت قرار داده و او را به ميدان سياست وارد ساخته اند اما او امروز خود را گم كرده و غريبي مي كند؟ فرصت طلبان هم از ساده لوحي او سود جسته و او را ملعبه خويش ساخته اند تا دوباره به قدرت برسند؟ دشمن نيز در او طمع كرده و هيجا ن زده پا به ميدان نهاده است. دشمني كه طي 30 سال با به كار بردن همه توان و حيله و ترفند خود و عواملش در مقابل انقلاب اسلامي به زانو درآمده و در شرف تسليم بود، از حركت غافلانه او دوباره جان گرفت و هل من مبارز مي طلبد!
يا اينكه موسوي آگاهانه و منافقانه اين روش را برگزيده است؟
در هر صورت واي به حال او كه هم دنيايش را خراب كرد و هم آخرتش را.
اگر همه از او بگذرند، امثال حقير هرگز از او نخواهيم گذشت. او نتيجه چهل ساله همه آرزوهايمان و همه آرمان هايمان و همه اميدمان به آينده را با گستاخي به مبارزه طلبيده است و بايد تاوان آن را پس دهد.
برادران عزيز! وقتي افشاگري هاي برادر عزيزمان سيداميرحسين مهدوي را در روزنامه ها خواندم از شوق لبريز شدم. به راستي چه زيبا فرمود حضرت امام صادق(ع): الحرحر علي جميع احواله… حر در همه حال حراست. اگر پتك ايام بر او ضربه اي فرود آورد صبوري كند و اگر انبوه مصائب بر او هجوم آرند نمي توانند مقاومتش را درهم شكنند، هر چند به بندش كشند و آسايش او را به سختي مبدل سازند. آري قيود تشكيلاتي، فرمانبري كوركورانه سازماني و اسارت در عناوين فريبنده اي چون عضويت در شوراي مركزي سازمان هرگز نمي توانند آزاده اي چون سيداميرحسين را به بند كشند. او شجاعانه اين بندها را درهم مي شكند و به وظيفه اسلامي و تاريخي خويش اقدام مي كند. انقلاب اسلامي نيز عليرغم دشمني هاي شيطان بزرگ و صهيونيسم پليد و خس و خاشاك هاي داخلي همچنان به حركت خروشنده خويش ادامه مي دهد تا ولي فقيه، پرچم خونين و پرافتخار آن را به دست مبارك صاحبش، منجي موعود روحنالمقدمه الفداء تقديم نمايد. خوشا به حال آنان كه در اين راه گام بردارند و واي به حال آنان كه در مقابل اين راه قرار گيرند.
برادران عزيز اعضاي شوراي مركزي و ساير مرتبطين سازمان
در اين لحظات حساس كه انقلاب اسلامي يكي از حادترين شرايط تاريخي خود را پشت سر مي گذارد همرزمانتان و همه آزاديخواهان گوشه و كنار عالم و همه منتظران ظهور آخرين منجي از فرزندان راستين خميني انتظار دارند با انجام تكليف و مسئوليت تاريخي خويش تارو پود قيود غيرخدائي را درهم شكسته، با لبيك به روح امام خميني«ره» و اطاعت از رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي دشمنان كينه توز را بيش از پيش مأيوس سازند.
همرزم ديروزتان در سلول شماره 17 كميته مشترك ساواك
و قطره اي از اقيانوس بيكران امت خميني و خامنه اي
مستعفي سازمان- محسن حسيني نهوجي
امروز از جلوی سفارت ایران تو لندن رد می شدم
با اینکه اطلاع رسانی نشده بود هنوز کلی جمعیت برا اعتراض آمده بودنذ !!!
من بعید می دونم اینا دست بردار باشند.
دمشون گرم