خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ ژانویه 2011

شعری از شمس لنگرودی

دخترم سنت شان بود زنده به گورت کنند تو کشته شدی ملتی زنده به گور می شود. ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد او که پول مرگ تو را گرفته شام حلال می خورد. تو فقط ایستاد ه بودی و خوشدلانه نگاه می کردی که به خانه ات بر گردی اما دیگر [...]

نوشته را کامل بخوانید »

یادمه یکی از اساتید معظم دایم به ما گوشزد میکرد: اول شلیک کن، بعد نشانه بگیر. البته یادمه یکی از دانشجوها درباره ی عملکرد این نظر در مورد ازدواج پرسید، که پاسخ استاد بسیار محتاطانه بود. وقتی به اروپا هم آمدم، از اینکه این همه برای انجام امور احتیاط می کنند، تقریبا اعصابم خورد مید، [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سال 2011!

سال 2010 با همه ی سختی ها و تلخی ها گذشت، البته بدون هیچ علتی نمیدونم چرا دوستش داشتم و در مجموع از دستش ناراضی نبودم. کلی اتفاق های بد افتاد، ولی کلی هم از ین تاریخ بازی ها، مثل 1/1/10، 10/10/10 و غیره به راه بود و انرژی مثبت خوبی داشت. جالب تری قسمتش [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.